| پرش ارتفاع |
|
Friday, November 08, 2002
● ؟''اگه گفتين اين اسم کيه؟:
........................................................................................"حسن بن علي سليم عبدا... محمد مويزه الحمال جمست جه جيب هوی دوليپ سلطان ابو بهودپور" □ نوشته شده در ساعت 1:39 PM توسط afshin Friday, September 13, 2002
● آن روی سکه
........................................................................................آدم ها به شوخي به سوی قورباغه ها سنگ پرتاب مي کنند اما قورباغه ها کاملا" جدی مي ميرند Erich Fried 1921--1988 □ نوشته شده در ساعت 12:10 AM توسط afshin Sunday, September 08, 2002
● يک داستان معمولي
........................................................................................"من يه پيرمرد تنهام.ديروز وقتي داشتم از پله های ساختموني که آپارتمانم توشه با زحمت زياد کيسه های خريد روزانه ام رو بالاميبردم(آخه آسانسور خراب بود) ،اومد به کمکم.با يه دستش دست منو گرفت و با دست ديگه اش کيسه ها رو برداشت و تمام هفت طبقه رو آورد.وقتي رسيديم تعارفش کردم که بياد تو و بعدش کمکش کردم که از بالکن خودشو پرت کنه پائين.." □ نوشته شده در ساعت 11:55 AM توسط afshin Sunday, September 01, 2002
●
........................................................................................![]() يک مدل مونث برهنه ،اغواگرانه بر صندلي لميده است.در عکس،او را درحالي ميبينيم که نگاه هوس آلودش را از گوشه ی چشم به ما دوخته است.او مريلين مونرو يا ليندا اوانجليستا نيست،بلکه زيباروئي ست با نامي منحصربفرد-بتينا.خيال نکنيد يکي از آن مدلهاي فرانسوی است که نظيرشان را فراوان ديده ايد؛بتينا موجودی آلمانی تبار است.آنچه اورا مشخص ميسازد خطوط تيره ی چهره اش است ،موهای نرم وبراق،پاهای ظريف ،گوشهای آويزان و چانه ی برجسته.اين جانور شکارچي پرندگان است.بتينای زيبا از نژاد وايمار و از خانواده ی سگسانان است،يک سگ اصيل. شعبده باز تردست و شوخ طبع پشت دوربين کسي نيست جز ويليام وگمن (William Wegman) و تصاويری که امضای او بر آنها الصاق شده است حاوی برخي از بامزه ترين شوخيهای بصری عکاسي هستند.عکس بالا لوليتا با شرکت بتينا نام دارد و از اين جهت جالب است که الگوهای پلي بوی(Play Boy) را بر اندام يک سگ پياده کرده است.... وگمن عاملي مضحک را چاشني وضعيت عادی ميکند و از اين رهگذر مفری برايمان مي آفريند تا وضعيت عادی را بازانديشي کنيم.تصاوير غريب و شگفتش عقلانيت را به مسخره ميگيرند و دوباره تفسير ميکنند..... مقاله ی ويليام وگمن نوشته ی کندرا هاوی از کتاب نقد عکس،در آمدی بر درک تصوير نوشته ی تری برت (Terry Barrett) ترجمه ی اسماعيل عباسي ، کاوه مير عباسي نشر مرکز - 1379 □ نوشته شده در ساعت 12:46 PM توسط afshin Friday, August 30, 2002
●
........................................................................................
پرسش بزرگي که عليرغم سي سال تحقيق و تفحص خستگي ناپذير برای من بي پاسخ مانده اين است:"اين جماعت نسوان جدا" چه ميخواهند؟" فرويد □ نوشته شده در ساعت 1:20 AM توسط afshin Thursday, August 29, 2002
● دختری را ميشناسم که
........................................................................................پنجره ی اتاقش باز بود و به پروانه ی کوچکي که آنجا آمده بود گفت: "به خيابان برگرد،اتاق من جای کوچکيست" □ نوشته شده در ساعت 1:12 PM توسط afshin Wednesday, August 28, 2002
●
........................................................................................
يه مدت توي دو راهي گيرکرده بودم (مثل اين يارو!):بازم اينجا بنويسم يا نه؟ احساس مي کردم اينجا خيلي شلوغ شده و ديگه اون صفاي اوليه اش رو نداره ،اما فکر کردم خب،گيريم که اينجوري باشه،من کار خودمو بايدبکنم و بذارم که بقيه هم کار خودشونو بکنن. پس؛بازم مينويسم □ نوشته شده در ساعت 12:54 PM توسط afshin Saturday, July 06, 2002
● فکر نکنم بشه هيچ زوجي مثل اين دو نفرتو دنيا پيدا کردکه اينقدرعاشق هم بوده باشن،
........................................................................................
Annie Leibovitz John Lennon, Yoko Ono, 1980 □ نوشته شده در ساعت 1:08 PM توسط afshin Thursday, July 04, 2002
●
........................................................................................
جان لنون و يوکو انو بعد از ازدواج غيبشون ميزنه و به هيچ کس هم نميگن کجا ميرن،همه در بدردنبالشون بودن .بعد از يه هفته خبر ميرسه که تو يه هتل هستن، خبرنگارا ميريزن تو هتل و ميبينن که جان و يوکو تو رختخوابن ،ازشون سئوال کردن :اين يه هفته کجا بودين؟اونا جواب دادن: تو رختخواب. وخبر نگارا که فکر کردن عجب سوژه ی سکسي باحالي پيدا کردن پرسيدن: چي کار ميکردين؟و جان لنون جواب داد :دنبال صلح مي گشتيم!
خدايش بيامرزاد که پاکنهاد مردی بود □ نوشته شده در ساعت 1:45 PM توسط afshin Wednesday, July 03, 2002 ........................................................................................ Sunday, June 23, 2002
● Sashay into summer
........................................................................................
Cambridge University students Kiran Meekings and Phil Robinson, both 21, dance at dawn June 19 along the cobblestones of Cambridge, England. The two enjoyed a few extra steps after one of the college's traditional May Balls -- always held in June, of course. Such dances are a chance for hard-working scholars to relax after grueling year-end examinations at colleges throughout Britain. اينا هم دانشجو هستن ما هم بوديم!!! □ نوشته شده در ساعت 12:12 PM توسط afshin Saturday, June 15, 2002
● :veg out
........................................................................................
.Definition: To spend time relaxing, doing nothing at all Etymology: 'Veg' is short for 'vegetable' (corn, potato, peas, etc.). When you 'veg out' you become like a vegetable - without thought or motion خيلي خوش ميگذره !! □ نوشته شده در ساعت 1:22 PM توسط afshin Friday, June 07, 2002
● رضا موتوری و انقلاب اسلامي
........................................................................................
ديشب فيلم رضا موتوری به کارگرداني مسعود کيميائي و بازی بهروز وثوقي رو ديدم.موضوع فيلم درباره ی جوانيست به نام رضا که دزده و جاش با جوون نويسنده ای که پولداره عوض ميشه و........ جدا از بحث مرام و معرفت در فيلمهای کيميائي، چيزی که به نظر من جالب اومد اين بود که در اين فيلم مسعودخان دو طبقه از اجتماع اون زمان رو نشون ميده:طبقه ی ثروتمند و طبقه ی فقير . در طبقه ی اول ما يک سری مرفه بي درد! رو ميبينيم که ماشين رولزرويس دارن ، کاخ چند هزار متری دارن که تو يه باغ چند ده هزار متريه، همش در حال رقص و عيش ونوشن ،نه غيرت حاليشونه و نه مردونگي دارن و دائم اداهای روشنفکری از خودشون در ميارن،از اون طرف يه سری آدمای بدبخت رو ميبينيم که در عين غيرت و مردونگي به خاطرفقر مجبور به دزدی ميشن ويااينکه از اعتياد ميميرن و يا دربهترين حالت نوکر همون پولدارا ميشن. حالا شما جوّ اون موقع رو تصورکنين: يه جوون فقير و سرخورده ميره اين فيلمو ميبينه و وقتي از در سينما مياد بيرون يکي بهش ميگه دنبال من بيا تا حقتو از اين پولدارا بيگيريم و اونم چشم بسته قبول ميکنه چون تو فيلم ديده که عاقبتش فناست پس چه بهتر که در راه يک آرمان و هدف جونشو بده و اين جوونا کم کم دور هم جمع ميشن و ....... انقلاب ميکنن. شايديکي از دلايلي که اون موقع خيليا با انقلاب همصدا شدن همين فيلمای شعاری-پولدار بد،فقيرخوب- بوده. ..... و بازی بهروز وثوقي بسيار بالاتر از استانداردهای سينمای اون زمان ايران و در حد بازيگران استوديو آکترز بود. □ نوشته شده در ساعت 11:11 AM توسط afshin Thursday, May 30, 2002
● امروز کيم از ايران رفت.وقتي ازش پرسيدم ايران چطوربود گفت :" من در کشورهای عربي مثل اردن و مصر زندگي کرده ام. در اونجا با مردم بسختي ميتوني دوست بشي و سختر اينکه نميتوني دوستي پيدا کني که با هم علايق مشترکي داشته باشين و بتونين در موردشون صحبت کنين.بنابراين وقتي که ترکشون ميکردم دلم برای کسي تنگ نميشد و در نتيجه دلم برای اون کشورها هم تنگ نميشد،ولي الان که دارم از ايران ميرم دلم برای ايران تنگ ميشه چون اينجا خيلي زود دوست پيدا کردم ،دوستاني که ميتونستيم مدتها با هم در موردخيلي چيزها حرف بزنيم."
........................................................................................به قول خودش قبل از اومدن " از ايران تخيّل ديگه ای داشتم" کيم هفت زبان بلده:آلماني،فرانسوی،انگليسي،اسپانيائي،عربي،ايتاليائي و فارسي امّاحدس بزنين وقتي ازش پرسيدم چرا ترکي ياد نميگيری چي جواب داد؟ گفت :" ترکي خيلي سخته" !! (در بين تمام خارجيهائي که ديدم کيم با همشون فرق ميکرد.اونای ديگه جلوی روت از ايران تعريف ميکنن امّا وقتي دارن برميگردن خوشحالن که دوباره به جائي که متمدنه ميرن !؟ اينجا تا ميتونن خوش ميگذرونن و موقع برگشتن خوشحالن که دارن فرار ميکنن. ولّي کيم وقتي داشت ميرفت واقعا" ناراحت و دلتنگ بود،اينو ميشد از چشماش فهميد.) .... کيم ،ما هم دلمون برات تنگ ميشه.زود برگرد □ نوشته شده در ساعت 11:22 PM توسط afshin Friday, May 24, 2002
● گروه عکاسان مگنوم(Magnum) در 1947،دو سال بعد از جنگ حهاني دوم توسط
........................................................................................چهار عکاس معروف پايه گذاری شد: هنری کارتیه برسون:
رابرت کاپا:
جرج راجرز:
و ديويد سيمور:
يکي از اعضاء و تنها ايراني اين گروه "عباس عطّار" است
عکسهائي زيبا و بعضا" تاريخي،يه نگاهی بندازين □ نوشته شده در ساعت 1:40 PM توسط afshin Wednesday, May 22, 2002
● تمام اين نوشته ها واقعيست :
........................................................................................1-آقا ؛ اين شارون استون شبا زنگ ميزنه خونمون مزاحمي ، همش فوت ميکنه . خواب و آسايشو ازم گرفته. 2- ديشب ناپلئون رو تو خواب ديدم،گفت : " افشين ؛تا کي بايد صبر کنم تا يه تکوني به خودت بدي و جای خالي منو پر کني؟" 3- رونالدو ديروز به موبايلم زنگ زد،ميخواست از اينکه سفارششو کرده بودم بروبچه های تيم اينتربهش بيشتر پاس بدن ازم تشکر کنه. 4- اين بوگاتي جديد همچين مالي نيست ،اصلا" باهاش حال نکردم. اگه کسي طالبشه ميتونم مال خودمو مجاني بهش بدم. 5-آغاسي هم بچه ی با استعداديه،يه دور از رو کتاب" خودآموز تنيس به روش استاد افشين" خوند همه ی مطلبو گرفت. 6- امسال جايزه ی ادبي نوبل رو به کي دادن؟ چند ساليه که وقت نميکنم به مراسم اهدای جايزه نوبل برم ،سپردم گوستاو بجام اينکار بکنه .ميشناسينش؟پادشاه سوئده .خبراشم ندارم.شما دارين؟ . .. ... .... زکی !!! □ نوشته شده در ساعت 1:19 PM توسط afshin Sunday, May 19, 2002
● اين مملکت با وجود اينهمه برنامه ريزيهای غلط اقتصادی سياسي فرهنگي علمي چطور از هم نمي پاشه و هنوز سرپاست؟
........................................................................................ايران رو مثل يه ماشين فرض کنيد ؛ راننده ی اين ماشين(سردمداران و مديرانش) قراره که اين ماشينو برسونه به يه مقصد ( رفاه،آزادی،دموکراسي.... و عدالت) و مسير هم يک اتوبان دو بانده است.امّا راننده اين ماشين به جای اينکه مثل همه از باند سمت راست حرکت کنه ازباند سمت چپ(سياستهای غلط) و در خلاف جهت حرکت ماشينهای روبرو حرکت ميکنه و جالب اينکه اين کارو با چشمان بسته (برنامه ريزی غلط )انجام ميده! خب،مسلما" رانندگان روبروئي با ديدن يک ماشين که با سرعت در اتوبان به سمتشون مياد وحشتزده ميشن و به هر جون کندني خودشونو کنار ميکشن که باهاش تصادف نکنن و در نتيجه راننده ی چشم بسته ی اين ماشين با غرور کامل ميتونه ادعا کنه مسيری که انتخاب کرده درسته وبهترين روش رانندگي رو هم بلده !!! ...........امّا وای به روزی که يکي مثل خودش از روبرو بياد . □ نوشته شده در ساعت 11:38 AM توسط afshin Friday, May 17, 2002
● قابل توجه تمام دوستاني که به خاطر جملات و حملات مخالفان تصميم گرفتن ديگه چيزی ننويسن:
........................................................................................در طول زندگيم از انسانهائي که با نظرات من موافق بودند چيزی نياموختم - آندره مالرو پس،دوباره شروع کنين ! □ نوشته شده در ساعت 2:06 AM توسط afshin Thursday, May 16, 2002
● هنر چيست؟
........................................................................................
جمله ی معروف تولستوی ، و نميدونم کسي تونسته به اين سئوال جوابي کامل بده يا نه، امّا يک چيز واضحه : پويائي هنر همون پويائي ذهن بشره . بشرهمونطور که در دنيای واقعي بدنبال جواب سئوالاتش ميگرده در دنيای ذهن و خيالش هم دنبال جواب معماست.
تفاوت بشر با بقيه ی موجودات زنده در اينه که ميتونه "خالق" باشه و بعداز هرآفرينش معمای جديدی رو خلق ميکنه که هنرمندان بعدی بايد حلش کنن و خودشون هم معمای جديدی رو بسازند. شايد از اين راه زودتر از علم به جواب معمای اصلي برسيم. .... شايد هم به قول خيام هيچوقت نرسيم : ايدل تو به اسرار معـما نرسي در نکـتـه زيرکان دانا نرسي اينجا به مي لعل بهشتي مي ساز کانجا که بهشت است رسي يا نرسي □ نوشته شده در ساعت 2:47 PM توسط afshin Wednesday, May 15, 2002
● مجله National Geographic پنجاه نقطه رو بعنوان ديدني ترين مکانها در دنيا انتخاب کرده و به توريستها سفارش کرده حتما" به ديدن اونا برن.
........................................................................................و افسوس که مهمترين جاذبه ی توريستي-تاريخي ايران نه تنها جائي در اين فهرست نداره بلکه به اين وضع هم افتاده □ نوشته شده در ساعت 1:49 AM توسط afshin Tuesday, May 14, 2002
●
........................................................................................
Gravitation is not responsible for people falling in love* *فقط دو چيز انتها ندارند: کيهان و حماقت بشری. آلبرت □ نوشته شده در ساعت 1:25 PM توسط afshin Sunday, May 12, 2002
● مثل اينکه بعد از آزادشدن دوباره ی بيليارد، جماعتي با دفتر رهبری تماس گرفتن که:
........................................................................................" هيهات؛ قمار خونه ها دوباره باز شدن،شاه داره برميگرده،..." حالا قراره بزودی در اين باره تصميماتي گرفته بشه . ....امّا با همه چیز ميشه قمار کرد. آقای کريم پور-صاحب باشگاه پهلوان و اولين داور بين اللملي اسنوکر از ايران - ماجرای جالبي روبرام تعريف کرد : "دوستي دارم که منصبي در دادستاني داره .يک روز بهش خبر ميدن که تو زندان قصر بساط قمار براهه.اونا هم ميريزن تو زندان و تمام ورقها و تاسها و بقيه ی اسباب قمار رو جمع ميکنن.بعد از مدتي خبر ميرسه که دوباره زندانيا دارن قمار بازی ميکنن.امّا اينبار که ميرن زندان چيزی پيدا نميکنن.به همين دليل يه نفوذی ميفرستن تو زندان.طرف هم گزارش ميده که بعله ،بازم بساط قمار براهه،چطوری؟چهار تا زنداني دور يک ميز ميشينن ،جلوشون يه حبّه قند ميذارن و سر ده هزار تومن شرط ميبندن که رو قند کدومشون اوّل از همه مگس بشينه "!!!! □ نوشته شده در ساعت 11:38 AM توسط afshin Saturday, May 11, 2002
● ميدونين " گيشا " به زبان ژاپني يعني چي؟
...من امروز يه چيز عجيب ديدم،يک تابلو- سر در يک ساختمون- که روش نوشته شده بود: " مکتب جعفری گيشا - تاسيس 1360" !!! □ نوشته شده در ساعت 12:23 PM توسط afshin
● افزايش کار + کمبود وقت + ترافيک --> خستگي --> به روز نشدن وبلاگ !!
ندای عزيز، من ايران هستم و با دوست سوئيسيم فرار نکردم! .......و امّا، وبلاگ ندا رو حتما" بخونين . □ نوشته شده در ساعت 6:45 AM توسط afshin
●
........................................................................................
اراده :میتوني قهرمان دو ميداني بشي ،حتي اگه یک پا و يک دست هم نداشته باشي □ نوشته شده در ساعت 6:38 AM توسط afshin Saturday, April 27, 2002
● من يک دوست سوئيسی دارم به اسم "کيم"که الان ايرانه..وقتي براش نتيجه ی اخلاقي داستان قوراف رو گفتم ، گفت:" ما در سوئيس دقيقا" همين کارو ميکنيم!! برای انجام دادن هيچ کاری عجله نميکنيم،نه در غذا خوردن،نه در کار کردن،نه در لباس پوشيدن و نه در هيچ کار ديگه ای"
........................................................................................وجالبه که همين آدما دقيقترين ساعتهای دنيا رو ميسازن □ نوشته شده در ساعت 12:56 PM توسط afshin Sunday, April 21, 2002
● يک داستان پندآموز به سبک جيمز تربر:
........................................................................................يک روز قوراف،مغرورترِين قورباغه ی مرداب داشت خودشو تو آينه نگاه ميکرد که يکدفعه از راديو صدای خواننده ی نيمه معروفي رو شنيد .برای قوراف افت داشت که يک قورباغه با اين صدای دو رگه که به صدای لوئي آرمسترانگ شبيه بود تونسته باشه به راديو بره.بنابراين تصميم گرفت يک خواننده بشه و همون لحظه رفت توی بالکن و شروع کرد به آواز خوندن:"قوری قوری قبيله آآآ قوری قوری قلمبه اوووو...." .ازقضا يک فرانسوی که برای هواخوری اومده بود اونجا از صدای قوراف خوشش اومد،اونو شکارکرد و از گوشت رونش يه استيک خوشمزه درست کرد وبا شراب بوربون اعلاء خورد.آخه ميدونين فرانسويها خيلي هنرشناسند و در ضمن عاشق گوشت قورباغه ان. نتيجه ی اخلاقي:کاری که فردا هم ميتوني انجام بدی امروز انجام نده. □ نوشته شده در ساعت 9:03 PM توسط afshin Saturday, April 20, 2002
● افـسوس که نامه جواني طي شد
........................................................................................و آن تازه بـهار زندگاني دي شد آن مرغ طرب که نام او بود شـباب افـسوس ندانم که کي آمد کي شد
!!!! □ نوشته شده در ساعت 2:11 PM توسط afshin Sunday, April 14, 2002
● اين اسرائيليا عجب آشغالائي هستن:
........................................................................................
سربازان اسرائيلي با جسد يک فلسطيني عکس يادگاری ميگيرن □ نوشته شده در ساعت 1:28 PM توسط afshin Friday, April 12, 2002
● تو اين دنيا چه خبره؟ اين همه کشتار و جنگ و خونريزی برای چيه؟ چي از جون همديگه ميخواين؟قوم برتر ،دين برتر،نژاد برتر،رنگ برتر، ...،يعني چي؟
........................................................................................اگه يه موجود زنده از يه جای ديگه ی اين جهان بياد اينجا و ايِنا رو از ما بپرسه چي جوابشو ميديم؟ □ نوشته شده در ساعت 11:52 AM توسط afshin Wednesday, April 10, 2002 ........................................................................................ Tuesday, April 09, 2002
● "در روزهای پنجم و ششم آوريل کنفرانسی در لندن برگزار شد که عنوان آن Occidents Will Happen بود.انگيزه برگزاری اين کنفرانس اين بود که به جای پرداختن به تصويری که غربی ها به طور سنتی از شرق ارائه داده اند، اين موضوع مورد بحث قرار گيرد که اين تصوير چگونه توسط هنرمندان بومی به چالش گرفته می شود و تغيير می کند."
جعفر نصيری-شهرکی گزارش کامل و عکسهای جالبي که در اين کنفرانس نمايش داده شد اينجاست □ نوشته شده در ساعت 7:39 AM توسط afshin
● Don't marry a person you can live with"
........................................................................................"Marry someone you cannot live without..... □ نوشته شده در ساعت 6:04 AM توسط afshin Friday, April 05, 2002
● يه جوک باحال از کتاب Rationale of the Dirty Joke ,vol.1
........................................................................................نوشته ی G.Legman انتشارات Panther : A boy reported to his parents that he saw his sister and her music-teacher kissing and then taking off their pants."well,what happened ,what happened?"the parents !!!!urge."I dunno.I figured they were going to piss in the piano,so I left □ نوشته شده در ساعت 8:27 AM توسط afshin Wednesday, April 03, 2002
● به بهانه ی بازيهای فوتبالي که امروز در تهران برگزار شد:
هيچ چيز مضحکتر از يک بازی فوتبال حرفه ای نيست.جائي که 2 تيم معروف (چه ملي ،چه باشگاهي) با هم مسابقه دارن.25 نفر (11×2 و سه داور) نود دقيقه -شايد هم بيشتر،تو سرما وگرما،گل وشل ،دنبال يه توپ ميدون وخودشونو به هر آب وآتيشي ميزنن : از اينور زمين تا اونورش مي دون ،با آخرين زورشون ميپرن بالا،شيرجه ميزنن،ميپرن رو سر و کول هم،به هم مشت ولگد ميزنن ، فحش ميدن ،کتک کاری ميکنن، .... و چندين هزار نفرو شايد چندين ميليون نفر هم اين جريان رو با هيجان تعقيب ميکنن و آخرش هر کي گل بيشتری زده باشه برنده است.
خب که چي؟يعني واقعا" اين قضيّه اينقدر مهّمه؟به خاطر غرور ملّي؟ من فکر ميکنم ماجرا به اين سادگيها نيست. البته اوايل شايد اينطور نبوده امّا الان فوتبال ابزاری شده برای تخليه هيجانات اون دسته آدمائي که در طبقه بندی اجتماعي جاشون پايينه.یعني همون کاری که موسيقي و سينمای تجاری ميکنن.و همينطور بهانه ای برای مغرور شدنِ آدمائي که حوصله ی فکر کردن رو ندارن امّا بايد راضي باشن تا سرمايه دارهای چندمليّتي چاقتر بشن . دستمزدهای کلاني هم که به فوتباليستها پرداخت ميشه (که اکثرا" از همون قشر و طبقه ی پايين ان )يه جور مُسکّنه که بعله، شما فقرا هم اگه بخواهين ميتونين پولدار بشين. (البته اعتراف ميکنم که من هم زماني فوتبال تماشا ميکردم امّا حالا نه)
اين جمله رو هم يه آدم معروف گفته که اسمشو فراموش کردم: "يک مربي خوب فوتبال، نابغه ايست که ميداند چگونه يک مسابقه را ببرد و ابلهيست که تصور ميکند اين مساله جدا" مهم است !! " □ نوشته شده در ساعت 1:33 PM توسط afshin
● شباهتهای يک زن در سنين مختلف با کشورهای دنيا :
...........................................................................................Between the ages of 15 - 18 a woman is like China or Iran* Developing at a sizzling rate with a lot of potential but as yet still not free or open ...Between the ages of 18 - 21 a woman is like Africa or Australia * She is half discovered, half wild and naturally beautiful ...Between the ages of 21 - 30 a woman is like America or Japan * Completely discovered, very well developed and open to trade especially with countries with cash or cars ...Between the ages of 30 - 35, she is like India or Spain * Very hot, relaxed and convinced of its own beauty ...Between the ages of 35 - 40 a woman is like France or Argentina* She may have been half destroyed during the war but can still be a warm and desirable place to visit ...Between the ages of 40 - 50 she is like Yugoslavia or Iraq * She lost the war and is haunted by past mistakes.Massive reconstruction is now necessary ...Between the ages of 50 - 60 she is like Russia or Canada * Very wide, quiet and the borders are practically unpatrolled but the frigid climate keeps people away ...Between the ages of 60 - 70 a woman is like England or Mongolia * A glorious and all conquering past but alas no future ...After 70, they become Afghanistan or Pakistan * !!!Everyone knows where it is, but no one wants to go there H. Aliee □ نوشته شده در ساعت 7:44 AM توسط afshin Monday, April 01, 2002
● از گروه ايراني اوهام چيزی شنيدين؟ اگه جوابتون منفيه ميتونين به سايتشون برين و کاراشونو download کنين.
........................................................................................چرا کارهای اوهام با بقيه فرق ميکنه؟ دلايل زيادی ممکنه داشته باشه : صدای شهرام شعرباف که يک صدای Rock واقعيه،ساختار آلترنيتيو -ايراني موزيکشون،جسارت در انتخاب اشعار حافظ برای موسيقي راک،و حتي شايد طفره رفتن ارشاد از دادن مجوز بهشون(ميگن کارشناسای ارشاد بهشون ايراد فنّي گرفتن،گفتن در تمام آهنگهای آلبوم نهال حيرت گيتار فالش بوده!). امّا به نظر من جدا از اين دلايل ، عامل تک شدن گروه ،گيتاريستشون ،شاهرخ ايزدخواهه.نوازنده اي که اول تار و سه تار ميزده و بعدا" به گيتار برقي علاقه مند ميشه و بنابراين استيل گيتار زدنش ايرانيه .يعني چيزی که در هيچ گيتاريست ايراني ديگه ای پيدا نميشه و بنا به همين سابقه و استيل، لحن سازش منحصر بفرد شده و مناسب يک گروه راک-آلترنيتيو ايراني. آهنگ " پير مي فروش " رو حتما" گوش کنين. در ضمن ،طراح سايت گروه ، زرتشت سلطاني، طراح تبليغات " روزانه" است.همون گاو معروف.کارش عاليه،هم اینجا و هم اونجا ! راستي،اينا اولين گروه راکي هستن که در ايران بعد از انقلاب کنسرت دادن،در کلیسای اورتودکس روسيه ،خيابون مفتح بعد از استاديوم امجديه ،البته 2 سال پيش و اگه نبودين واقعا" جاتون خالي ! □ نوشته شده در ساعت 5:26 AM توسط afshin Sunday, March 31, 2002
● دیروز روز عيد پاکِ( Easter)مسیحیان بود .شبي که مسيح زنده شد و عروج کرد .مسیحیان از چهل روز قبل نوعي روزه ميگيرن که در اون از خوردن گوشت (از هر نوع) پرهيز ميکنن و شب چهلم که همون شب عيد پاکه روزه شونو ميشکنن .
........................................................................................ارامنه ايران طبق رسمشون در اين شب کوکو سبزی و پلو ماهي مي خورن و صد البته شراب و نان مقدس .من و نادر مهمان يکي ازدوستان ارمنيم،آلن،بوديم .جاتون خالي . چيزی که برای من جالب بود خوردن شراب و نان مقدسي بودکه توی شراب انداخته شده و نيّت و آرزوئي که قبل از خوردنشون بايد ميکردی. و اينکه چطور ممکنه پيامبران که همگي فرستادگان يک خدا هستند يک جا برای شراب چنين منزلتي قائل بشن و جای ديگه خوردنشو مستوجب کيفر بدونن؟شما ميدونين چرا؟ □ نوشته شده در ساعت 4:59 AM توسط afshin Saturday, March 30, 2002
● چرا سيگار هنوز جذاب است؟
........................................................................................ريچارد کلاين، نويسنده، دراين مقاله بحث انگيز می نويسد :" پيش از اينکه بخواهيم عادت سيگار کشيدن را کاملا از بين ببريم، بايد درک کنيم که چرا خيلی از مردم از سيگار لذت می برند". اينهم جملاتي چند در باب فوائد! سيگار : *اگر در بهشت نتوانم سيگار بکشم ترجيح ميدهم به آنجا نروم - مارک تواین *کسي که بدون مصرف تنباکو زندگي ميکند ارزش زنده ماندن را ندارد - مولير *يک زن تنها يک زن است ،امّا يک سيگار خوب ، خيلي خوب است - روديارد کيپلينگ *اگر شما بتوانيد استعمال دخانيات و نوشيدن مشروبات را ترک کنيد زندگي شما طولاني تر نميشود،بلکه طولاني تر به نظر مي رسد - بنجامين فرانکلين □ نوشته شده در ساعت 5:31 AM توسط afshin Friday, March 29, 2002
● ايتالو کالوينو (1923-1985)؛عاشق کارهای اين نويسنده ايتاليائي ام:ويکنت شقه شده،بارون درخت نشين،اگر شبی از شبهای زمستان مسافری...،و کمديهای کيهاني . اين آخری (Le Cosmicomiche ) معرکه است ،داستانهای کوتاه(امّا با concept يکسان) با يک ترجمه عالي.ترکيبي ازاينشتين ،ياکوبسن ، هگل و سيبرنتيک . محشره ، به قول مترجمش :" مطلقا ظريف،مطلقادلنشين و مطلقا مدرن".
........................................................................................چقدر ترکيبي که برای اسم کتاب درست کرده قشنگه: cosmios + comiche --> Cosmicomiche مترجم: موگه رازاني نشر کتاب نادر - زمستان 1380 □ نوشته شده در ساعت 4:39 AM توسط afshin Thursday, March 28, 2002
● در شهر استانبول در ترکيه ،نرسيده به محوطه اياصوفيه یک ستون نيمه سوخته هست که ميگن يادگار زمانيه که يه بابائي به شهر حمله کرده و اونو به آتيش کشيده ؛و ترکای زبل همين ستون نيمه سوخته (که به همين اسم هم معروفه) رو به عنوان يک اثر باستاني حفظ کردن(با بست های غول آسای فلزی)براش کاتالوگ و بروشور و ... چاپ کردن وبه توريستا نشونش ميدن وکلی پول ازش در ميارن .
اين ستونو ببينين:
و اونو با يکي از ستونهای تخت جمشيد مقايسه کنين:
يِه جائي خوندم که ژاپنيا گفتن اگه ما تخت جمشید رو تو ژاپن داشتيم ديگه کار نمي کرديم ؛عين ما !!! □ نوشته شده در ساعت 3:10 PM توسط afshin
● اونائي که به اقتصاد علاقه دارن اين مقاله از مجله Christian Science Monitor رو درباره آینده اقتصاد ايران بخونن،
........................................................................................□ نوشته شده در ساعت 2:14 PM توسط afshin Tuesday, March 26, 2002
● وقتي پشت يه ديوار بلند ايستاده باشي و بخواهي اونور ديوارو ببيني چيکار ميکني؟ ميپری-پرش ارتفاع،نه؟ ،هرچقدر ديوار بلندتر باشه بايد بيشتر بپری ، امّا اگه ديوار اونقدر بلند باشه که هر چقدر هم بپری نتوني اونورو ببيني چي؟ديوارو سوراخ ميکني؟يا دنبال يه نردبون ميگردی؟اصلا" اگه اونور چيزای جالبي ديدی چيکار ميکني؟چطوری ميری اونور ديوار؟
........................................................................................من برگشتم !! سال نو مبارک □ نوشته شده در ساعت 9:36 PM توسط afshin Wednesday, February 06, 2002
● آدمای معروف وقتي حرص ميخورن چه شکلي ميشن؟
محمود دولت آبادی -- تشييع پيکر شاملو-1379 □ نوشته شده در ساعت 1:28 PM توسط afshin
● يکي از زيباترين کتابهائي که تا حالا خوندم کتاب"من و خارپشت و عروسکم" نوشته راضيه دهقان سلماسيه ، داستان يه دختر بچه فقير(که به هیچ عنوان ازفقيربودنش برای درآوردن اشک خواننده استفاده نميشه) با فضا سازی فوق العاده و سورئاليستي و نقاشيهای عالي فرشيد مثقالي .ولي شايد چون اين کتابو کانون پرورشي کودکان و نوجوانان چاپ کرده آدم بزرگا نميرن سراغش ( آدم بزرگا خجالت ميکشن کتابائي که در اين قطع چاپ ميشه رو دستشون بگيرن ؟).حتما اين کتابو بخونين ،مطمئن هستم يه چندروزی ميبرتتون تو فکر.
□ نوشته شده در ساعت 1:07 PM توسط afshin
● همه ما ميخواهيم طعم موفقيت رو در زندگي بچشيم ، اما راهشو بلد نيستيم.خب ، نگران نباشيد،اينشتين فرمول رياضي موفقيت رو هم کشف کرده:
........................................................................................"اگر A را معادل جبری موفقيت در زندگي بگيريد بنابراين A مساوی است با X+Y+Z .در اين معادله X کار است Y تفريح است و Z بي خيالي نسبي در زندگي" □ نوشته شده در ساعت 11:50 AM توسط afshin Monday, February 04, 2002
● اين جشنواره فیلم خيلی بامزه است، هر سال به يه بهانه فيلمهای چند سال پيش رو دوباره نشون ميدن،به بهانه قدرداني از فلان هنرپيشه ويا بهمان کارگردان و يا ادبيات يا فيلمبرداری و.... همش فيلمهای تکراری سالهای قبلو بايد ببينيم !
........................................................................................□ نوشته شده در ساعت 11:58 AM توسط afshin Sunday, February 03, 2002
● امروز رفتم فيلم "خانه ای روی آب" کار بهمن فرمان آرا.عجب بلبشوئي بود!! حيرون موندم که قضيه چيه؟اختلاف نسلها؟انحطاط اخلاقی جوانان (و ميانسالان!)؟رئاليسم جادوئي در سينمای ايران؟ازدياد جمعيت!؟قدرت ايمان؟پول ؟سرنوشت ما رو يکي اون بالا مي بافه؟(دقيقا منظورم بافندگيه )........؟
........................................................................................نميدونم ما چرا از اسمها ميترسيم؟اگه يه آدم معروف با يه ذهن قاطي پاطي يه چيزی بگه بايد حتما بگيم :عجب شاهکاری! فعلا چيز بيشتری نميگم تا وقتي اکران بشه و همه بتونن فيلمو ببينن □ نوشته شده در ساعت 12:47 PM توسط afshin Sunday, January 27, 2002
● جيمز تربر فقيد رو ميشناسين؟يکي از بهترين طنزنويسان آمريکا ست که از کاراش در ايران (تا اونجايي که من ميدونم) دو تا کتاب و چند تا داستان کوتاه چاپ شده ،"افسانه های عصر ما" و يک کتاب ديگه در قطع کتابهای کانون پرورشی کودکان که يادم نيست اسمشو چي ترجمه کرده بودن،با مقدمه آلبر کامو!تعجب نکنيد،کامو هم آدم طنازی بوده.اين کتابو نميشه پيدا کرد ، اما تو اينترنت يه جائي به زبان انگليسی پيداش کردم ،اگه سرعت اينترنتتون خوبه يه نگاهي بهش بندازين.اگه از کارای تربر چيز ديگه ای به فارسي ديدين به منم خبر بدين
........................................................................................□ نوشته شده در ساعت 1:13 PM توسط afshin Friday, January 25, 2002 ........................................................................................ Tuesday, January 15, 2002 ........................................................................................ Sunday, January 13, 2002
● اگربه جملات هشدار دهنده در مورد كمبود آب دقت كنيد مي بينيد كه هيچ طوري آدمونسبت به كمبود آب نگران نمي كنن :“آب مايه زندگيست ،آنرا بيهوده مصرف نكنيم”!يا:“كمبود آب جديست”!!
........................................................................................امااينوبخونين: “بابا آب داد ما نوشتن را اينگونه آموختيم بابا آب را هدر داد آيا فرزندانمان نوشتن را اينگونه خواهند آموخت؟” اعتراف ميكنم خودم بعدازاينكه اين به ذهنم رسيد، نگران شدم!به نظر شما چي؟تاثير ميذاره؟ □ نوشته شده در ساعت 12:56 PM توسط afshin Saturday, January 12, 2002
● اي دوست بياتاغم فردانخوريـم
........................................................................................وين يكدم عمرراغنيمت شمريــم فرداكزين دير فنـادرگذريـــم باهفت هزارسالگـان سربسريــم ---- خـيام ---- □ نوشته شده در ساعت 10:48 AM توسط afshin Thursday, January 10, 2002 ........................................................................................
|